ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )

624

معجم الأدباء ( فارسي )

محمد بن عبد الله بن هبة الله بن المظفّر بن رئيس الرؤساء ، وزير مستضيء ، بر سر اين مسئله كه آيا علم واحد است يا كثير بحثى در گرفت . در آن مجلس جماعتى از اهل علم چون ابو الفرج بن جوزى و امثال او حضور داشتند . وزير از همه نظر خواست و همه نوشتند كه علم واحد است . چون فراغت يافتند پرسيد آيا كس ديگر هم هست كه دراين‌باره چيزى بداند جز اينان كه در اين مجلس هستند ؟ يكى از حاضران گفت : آرى صدقهء ناسخ ، او در اين علم بر همگان برترى دارد . خطوط فقها را با نامه‌اى نزد او فرستادند و از او خواستند كه او هم رأى خود بيان دارد . چون نامه و نوشته‌هاى فقها را خواند به فكر فرو رفت و از اينكه همه در مسأله‌اى كه اصلى ندارد اتفاق نظر دارند ، تعجب كرد . سپس قلم برگرفت و نوشت : كه علم بر دو گونه است علم غريزى و علم كسبى . علم غريزى علمى است كه بدون تفكر ، بر فور ، ادراك مىكند مثل اينكه بگوييم يك و يك مىشود دو . اين علم ضرورى است . و علم كسبى آن علمى است كه به نيروى طلب و فكر و تحقيق حاصل مىشود . و خط را نزد وزير فرستاد . چون وزير در پاسخ نگريست او را خوش آمد و پرسيد كه اين مرد در كجاست ؟ بر حال او و بينواييش آگاه شد . او را فرا خواند و به خوش‌رويى استقبال كرد و خلعتى نيكويش داد و چهل هزار دينار . ابو يعلى بن فراء گويد : نزد او رفتم كمى پيش از مردنش در كنار او طبقى بود كه رويش را پوشانده بودند ، گفت . آن پوشش بردار ، برداشتم مرغى بريان بود و انواع سنبوسه و شيرينى و چيزهاى ديگر همه از غذاهاى دلپذير . گفت : خدا نخواست كه اينها را در ايام جوانى من بفرستد كه بتوانم خورد اكنون فرستاده كه بايد به حسرت در آنها بنگرم . صدقه به مذهب فلاسفه گرايش داشت و گاهگاه بر قضا و قدر اعتراض مىكرد . ابو يعلى گويد صدقه كتاب شفاى ابن سينا را خواند و عقايدش دگرگون شد . روزى گفت : نمىدانم ما را از كجا آورده‌اند و ما را به كدام زندان مىبرند . و نيز ابو يعلى گفت : روزى آواز رعد شنيد گفت : بالا غبار و پايين غبار . و اين بيتها برخواند و من از او گرفتم : [ 1 ]

--> [ 1 ] حاصل معنى : به كارهاى روزگار به چشم دل نگريستم آن را فريب خورده‌اى بى خبر يافتم . ما همانند گلهء بى صاحبى رها شده‌ايم . « دوره مىكنيم شب را و روز را » درحالىكه پيچيده در شرور هستيم . آن منجمى كه رنج مىگشايد و آن كس كه بر او وحى نازل مىشود گره از كار ما نمىگشايند كه راه هدايت پوييم . آيا قومى كه مستى گمراهشان كرده راه هدايت را خواهند يافت . كورى در كورى و تاريكى در تاريكى كه روى هم متراكم شده‌اند به گونه‌اى كه در برابر آنها صبر ناتوان است .